یادهم!

یک نفر همره باد

آن یکی همسفر شعر و شمیم

یک نفر خسته از این دغدغه ها

آن یکی منتظر بوی نسیم

همه هستیم در این شهر شلوغ

این کفایت که همه یادهمیم ...................

 

 

به یادم هستی واقعا؟

صدای آب می آید! مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟ لباس لحظه ها پاک است!!

/ 9 نظر / 6 بازدید
فرهاد بی تیشه

من متولد 63 هستم . یه جورایی شوکه شدم .اصلا انتظار نداشتم .اما خب عشق اول یه چیز دیگه ست . ببینید من از شما کوچکترم و درست نیست اینو بگم اما به نظرتون همسرتون وقتی این حس شما رو بدونه خوشحال میشه ؟ به نظرتون این یه جور خیانت به همسرتون نیست ؟ چرا این محبت رو برای همسرتون مصرف نمی کنید ؟ باز هم معذرت میخوام اینطور نوشتم .

فرهاد بی تیشه

من با اجازه تون شما رو توی یاهو مسنجر add کردم .و با اسم خودم هم این کار رو کردم . داستان زندگیتون واقعا غمناکه .اینکه هر دو همدیگر رو دوست داشته باشید و به رسم زمانه به هم نرسید ! [نگران] یاد یه داستانی افتادم که خیلی زود براتون میل می کنمش ...

فرهاد بی تیشه

آخ آخ ببخشید .لطفا این متنم رو هم خصوصی کنید .واقعا معذرت میخوام . گفتید امیدوارید از شما بدم نیاد .خب من توی شرایط شما نبودم که بخوام خودم رو جای شما بذارم و بعد ببینم کارتون درست بوده یا نه .اما با توجه به تجربیاتی که دارم ( دوران سربازی ام رو در نیروی انتظامی بودم ) فکر نمی کنم این حس دوست داشتن و ادامه عاشقی چندان به صلاح شما باشه . باز هم میگم که توی شرایط شما نبودم .چه بسا اگه من هم توی موقعیت مشابهی باشم همین کار رو می کنم .

فرهاد بی تیشه

من دیگه نازنین رو دوست ندارم .من عاشق دوست داشتنش بودم. نمی دونی چه دختر معصوم و پاکی بود .اما حیف که از لب بوم من پرید ... حالا هم توی این سه سال تمام تلاشم رو می کنم که بتونم کسی رو پیدا کنم که لیاقت دوست داشته شدن در حد نازنین و حتی بیشتر رو داشته باشه .

فرهاد بی تیشه

من واقعا نمی دونم اهل کجام . شناسنامه ام میگه متولد تهرانم . بزرگ شده ی اسلامشهر هستم . توی شهرهای تبریز ،رشت ،لاهیجان ،خرم آباد زندگی کردم . یه سری هم به اصفهان ،اراک ،قم ،اردبیل زدم . اینا هم بیشتر به خاطر رشته ام که مهندسی معدن هست بوده .نازنین هم تهرانیه و نسبت فامیلی با من داره .نازنین دختر عموم بود و هست .[ناراحت] آها یادم رفت بگم فعلا تا اطلاع ثانوی توی اسلامشهر هستم .و جالب تر اینکه با اینکه بزرگ شده ی اسلامشهر هستم اما حتی یک نفر رو هم توی این شهر گنده نمی شناسم .نزدیک ترین دوستانم از لحاظ بعد مسافت توی تهران زندگی می کنند. من در وطن خویش غریبم [ناراحت]

فرهاد بی تیشه

عجب . [متفکر] خب پس شما باید بهم کمک کنی که بتونم هر چه زودتر به جمع آدم ها برگردم .و اون عشق اول رو برای همیشه بذارم کنار . می دونی , من بیشتر دوست دارم هر موقع عشق اولم رو فراموش کردم به فکر کس دیگه ای باشم .دوست ندارم سالها بعد وقتی نشستم و با همسرم توی یه روز بارونی داریم کنار پنجره چای میخوریم ,پیش خودم بگم یعنی الان نازنین اگه اینجا بود چه اتفاقی می افتاد ؟ الان کجاست ؟ ....

فرهاد بی تیشه

خیلی سخت شد . اینکه نتونم نازنین رو فراموش کنم . من دوتا اخلاق فوق العاده مزخرف دارم .وقتی یه چیزی رو انتخاب کردم دیگه محاله نظرم عوض شه و دوم هم اینکه هیچ چیزی رو بدون شناخت قبلی نمی پسندم .شاید برات جالب باشه که من تا به حال توی زندگیم لپ لپ نخریدم . در مورد انتخاب همسر هم همین جوری ام .فقط اون دختر برام مهم نیست .خانواده اش هم برام اهمیت داره .من خیلی زود با همه خودمونی میشم اما این دلیل نمیشه که از همه خوشم بیاد .می فهمی که ؟ ممکنه توی فامیل اون دختر از یکی خوشم نیاد و این می تونه توی ارتباطم با اون خانم دردسر ساز بشه .

فرهاد بی تیشه

ببخشید که اینو میگم .اما به نظرم دخترای این دوره و زمونه سطح اطلاعات بسیار پایینی دارن و فقط بلدن روی ناخنشون طراحی کنن .من دختری رو دوست دارم که وقتی بهش میگم ف تا فرحزاد بره , خانواده اش هم باب میلم باشند و مهم تر از همه منو درک کنه . خب میبینی .چنین کسی کمتر یافت میشه . اینه که هنوز نتونستم کسی رو دوست داشته باشم .[ناراحت]