تمام!

من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم

که عنان دل شیدا به لب شیرین داد

 

پ.ن: همین و تمام!

/ 7 نظر / 8 بازدید
این روزها ...

میروم دفتر پاک‌نویسی بخرم زندگی را باید از سر سطر نوشت ...

این روزها ...

همینطور ... هوای تو بود حس کردم ... چرک نویس ... انصاف نیست که اسمش را چرک بگذاریم ... پاک‌نویس، پاک بودنش را مدیون همان نوشته پبش است ... دور انداختن خیانت است ... همینکه نقطه بگذاری کافی‌ست ... مهم نیست کجای جمله ایستاده‌ای ... بگذار جمله‌ای نا تمام بماند ... یاد پاک کن شهر کتاب افتادم که رویش نوشته: For your big mistakes فکر کنم که : Every body needs a big earaser ...

این روزها ...

پنجه درافکنده ایم بادستهایمان به جای رهاشدن. سنگین سنگین بردوش می کشیم باردیگران را به جای همراهی کردنشان ... دلتنگی مان را برای آزادی و دلخواهِ دیگران بودن از رخنه هایش تنفس می كنیم... حلقه های مداوم پیا پی تا دوردست! تصمیمِ درستِ صادقانه. با خود وفادار می مانم آیا ،یا راهی سهل تر اختیار می كنم؟ من آموخته ام به خود گوش فرا دهم و صدایی بشنوم كه با من می گوید «این لحظه» مرا چه هدیه خواهد داد نیاموخته ام گوش فرا دادن به صدایی را كه با من در سخن است و بی وقفه می پرسد <من بدین لحظه» چه هدیه خواهم داد... از تنهایی مگریز /به تنهایی مگریز/گهگاه آن را بجوی و تحمل كن و به آرامش خاطر مجالی ده ! در تمامی راهها سنگهایی افتاده است که وامی داردمان تا آهسته گام برداریم بایستیم به افتادگان یاری دهیم تا چون ما باز ایستادن را بیاموزند ... ره آورد هایِ خاصِ زندگی همیشه در سكوت پیشكش می شود: دوستی و عشق، میلاد و مرگ،شادی و درد،گل و طلوعِ خورشید، و سكوت به مثابه فضایِ ژرفِ فرزانه گی...

این روزها ...

ه بخت اگر باور داشته باشیم هم امروز یا هم امشب آرامش فرا می رسد تو را و مرا. از این دَم اگر لذت بریم زنده گی مان در دست های ماست و ما تنها بار مسولیت مان را بر دوش می كشیم. به بخت اگر باور داشته باشیم نه فقط امروز و نه فقط امشب آرامش فرا می رسد تو را و مرا...

این روزها ...

آن‌ْهنگام‌ که‌ آغوشی‌ به‌ جای‌ نثارِ امنیت‌ نفس‌ را به‌ شُماره‌ آوَرَد، آن‌ْهنگام‌ که‌ دست‌ها به‌ جای‌ رها کردن‌ نگه‌ دارندُ به‌ تصاحب‌ درآورند، آن‌ْهنگام‌ که‌ هَر سخن‌ نه‌ آرامش‌ِ خاطر که‌ پیغام‌ِ محکومیتی‌ با خود داشته‌ باشد، تنها رهایی‌ از قیدِ عادات‌ وَ وداع‌ با مایی‌ یک‌طرفه‌ وُ تویی‌ ستمگر، راه‌ِ نجات‌ است‌! این‌ موهبتی‌ست‌ که‌ هر کس‌، حق‌ِ تعیین‌ِ زنده‌گی‌ِ خود را دارد!

این روزها ...

شبیه کر که صدا را نمیکند باور وفا ندیده وفا را نمیکند باور کسی که از در و دیوار پشت پا خورده‌ست سلام پنجره‌ها را نمیکند باور ...