دلتنگی

هنوز چیزی کم است انگار،و من تا می نویسمت قلم در دست های من رقص برگ است میان دلتنگی باد،و بگذار بنویسمت ...از عمق احساسم.
که اول، .. باید " باید غرق شد در تو" ....بعد ..(نه هنوز چیزی کم است انگار ، آهان... خودم، دلت ، دلم...! )
و حال می نویسمت،از خیال خاطراتت ،از خنده های شبانه ی دزدکی،از انتظارهای دلواپسی،و می نویسم،از روزهای خوب ، که شناختم در کنارت عشق را !
و از روزهای بی خبری ، که باید گاهی رها کرد...! تا شناخت ، تا برگشت ... !و ازین لحظه ها که پر است از رنگ، از شور، از احساس... از دل تنگی..

/ 0 نظر / 7 بازدید