نگاه....

ساده بگویم
نگاه زاده‌ی علاقه است
وقتی دو چشم روشن عشق
به تو نگاه می‌کند
تو دیگر از آن خود نیستی
کودک می‌شوی ، جوان هستی و جوانی نمی‌کنی
رد می‌شوی ، پیر هستی ، می‌مانی
همیشه در پی آن گمشده‌ای هستی که با تو هست و نیست
باز در پی آن علاقه‌ی پنهان
آن نگاه همیشه تازه هستی
از آن دو چشم روشن عشق را
در غبار بی‌امان زمان ، جستجو می‌کنی
غافل از اینکه
او دیگر تکه‌ای از تو شده است
سایه‌ای خوش بر دل تو
گوشه گوشه این خراب
سرشار از عطر نگاه توست ، عزیز

/ 4 نظر / 21 بازدید
رویا

بی تو، بن بستی می شوم در هزار توی رنج های خویش بی تو شکوه جهان، ویرانه ای است مسکوت و بی هیاهو

رویا

بی تو، بن بستی می شوم در هزار توی رنج های خویش بی تو شکوه جهان، ویرانه ای است مسکوت و بی هیاهو

رویا

تو مرا یاد کنی یا نکنی ای صمیمی ای دوست گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی "دیدنت " حتی از دور " آب بر آتش دل می پاشد آن قدر تشنه ی دیدار توام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم