مهره مار

هرگاه می بینمت...

چیزی در درونم سقوط می کند

چیزی شبیه اراده،اختیار

دستپاچه میشوم

دستهایم میلرزند

دلم پا میگیرد،تند و تند میدود

تندتر از یک یوزپلنگ زخمی

درتنم یورشی به پا میخیزد

ومکافاتی ویرانگرتر از "هلوکاست"

و طوفانی به ویرانی آن روز "تهران"

تب میکنم

پاهایم را گم می کنم

نپرس به چه حالی دست می دهم.....

عجب آشفته بازاریست...

جان دل! بگو:

چیزی که چشمهایت دارد مهره ی مار نیست؟

/ 3 نظر / 11 بازدید
رویا

گفتن راز درون جه سخت است و این دل شیدا چه ها کشیده است و چه روزهای سختی گذشته است نسیم خوش آمدی آغوشم انتظار تورا می کشد

رویا

چشمان من خلاصه ای از اشک های توست چشمم بدون اشک تو معنا نمی شود

نارین

سلام مهتاب جون من برگشتم [ماچ]