به انتظار نبودی ز انتظار چه دانی؟ 
تو بیقراری دلهای بیقرار، چه دانی؟
نه عاشقی که بسوزی، نه بیدلی که بسازی 
تو مست باده نابی ، از این دو کار ، چه دانی؟ 
هنوز غنچه نشکفته ای به باغ وجودی 
...تو روزگار گلی را که گشته خوار چه دانی؟
تو چون شکوفه خندان و من چو ابر بهاران 
تو از گریستن ابر نو بهار چه دانی؟ 
چو روزگار بکام تو لحظه لحظه گذشته
ز نامرادی عشاق روزگار چه دانی؟
درون سینه نهانت کنم زدیده مردم 
تو قدر این صدف ای در شاهوار، چه دانی؟ 
تو سربلند غروری و من خمیده قد
غم بیداد این چمن ای سرو باوقار چه دانی؟ 
تو خود عنان کش عقلی ودل بکس نسپاری
زمن که نیست ز خود هیچم اختیار، چه دانی؟

 رحیم معینی کرمانشاهی

 


/ 1 نظر / 18 بازدید
صبا

سلام دوست عزیز ، وبلاگ تون و مطلبتون جالبه. خواستم بگم اگه دنبال یه سایت به روز و متنوع می گردین که از وب گردی لذت ببرین بهتون پیشنهاد می کنم حتما به دبدبه سر بزنین. جدیدترین و جالب ترین مطالب دنیای وب رو می تونین توی سایت دبدبه بخونین. ممنون که واسه خوندن این کامنت وقت گذاشتین. منتظر شما هستیم