آدمک 3

اینکه آدمک درونم حس میکند گاهی عروسک خیمه شبازی شده است. یا وسیله ی سرگرمی سایرین.

چند لحظه ای،دقایقی و ساعتی را با اون سپری میکنند و بعد او را رها می سازند به حال خود.

حس عروسک بلاستفاده ی توی صندوقچه ی اتاق زیرشیروانی و یا قطار اسباب بازی شکسته ای که روزگاری صدای سوتش لبخند شادمانه ی برلبان کودکی مینشاند ،حس این روزهای آدمک است.

فکر کنم آدمک هیچ وقت آدم نشود. بس که هی آمده اند و حس خوبش را به بازی گرفته اند و ...

 

آدمکم!

بیا و عروسک و قطار اسباب بازی هیچ کس نشو. قصه ی بودن این آدمها خیلی زود به اتاق زیرشیروانی می رسد،همانجا که تنها میزبانش عنکبوت پیری است که روی تار تنیده ی گوشه ی سقف ،تو را به نظاره خواهد نشست. وآنجا آخر دنیاست برایت.

آدمکم!

بگذار هیچ وقت نفهمی آخر دنیا کجاست!!!!

/ 0 نظر / 10 بازدید