وعده لباس گرم...........

وعده لباس گرم تو، مرا از پای درآورد

.................

و من دوباره احساس عروسکی را دارم که تا به حال  می اندیشید که آدمی است برای خودش

وحالا فهمیده عروسکی بیش نبوده است

طفلکی من ِ درونم

 


 

...................

بغض لعنتی امان بده

چنگ براین گلوی زخم خورده وسله بسته روا نیست 

.............................

میدانی رفیق!من این بازی را دوست ندارم

راستش را بخواهی

اصلا، بازی دوست ندارم

.......................

بیا با وعده ی لباس گرمت نیمه جان مانده ام  را نستان!

آنم آرزوست...............

آنم آرزوست.........................

........................

فکر نفرین به تو در ذهن غزلهایم بود

که دگر تاب نیاوردم وسوزاندمشان

/ 2 نظر / 16 بازدید
حدیث

من و تو خیلی کارها به دنیا بدهکاریم…! مثل یک عکس دو نفره… یا چرخ زدن بی دلیل در خیابان… یا بستنی خوردن در یک روز برفی…! حتی…. چاپ کردن عکس دو نفره… مریض شدن و گلودرد به خاطر بستنی روز برفی…! بیبن…! من و تو خیلی کار داریم… من و تو حتی آشناییمان را به دنیا بدهکاریم…

sajjad . yz

سلام عزیزم من واقعا از وبت لذت بردم و بدون اجازه ات لینکت کردم