یخ کرده ام!

یخ کرده ام اما نه از سوز زمستان

اما نه از شب پرسه های زیر باران

یخ کرده ام - یخ کردنی در تب - تبی که

جسمم نه! دارد باورم می سوزد از آن

یخ بسته ام یخ بسته ام - دست نوازش !
...
روح یخی را با چنین شولا مپوشان

گرمم نخواهی کرد و فرقی هم ندارد

یخ بسته ای پوشیده باشد یا که عریان .

استاد محمد علی بهمنی           
 
 
 
 
 
 
 
 
 
/ 0 نظر / 33 بازدید