آدمک 4

قصه ی "عادت" حقیقت تلخ انکار ناپذیری است که سنجاق شده بر خاطرات تلخ آدمک.

اینکه دل می بندد و عادت می کند به بودنهای کسی!

اینکه احساس می کند دوستش میدارند و دوستشان می دارد و پس از مدتی تنهایش می گذارند و به ناگاه  حجوم پس لرزه های ویرانگر عادت و دل کندن یا به قولی بروز مرضی پس از ترک عادتی تمام جانش را فرا میگیرد.

هیچکس پاسخگوی این دل لرزه ها و دلهره های آدمک نیست! هربار که می کوشد دل نبندد بیشتر از قبل دل می سپارد.....

افسوس! گمان کنم آدمکم تا کهنسالی اش هم آدم نشود.

/ 3 نظر / 21 بازدید
رویا

باران با پاکیش روی همه پنجره ها جادارد «تو همان بارانی» روی چشم و دل من جا داری.......

gandom

هميشه بر آنم تا دل كسي را نشكنم اما وقتي ب خودم نگاه ميكنم تكه تكه ام......

gandom

هميشه بر آنم تا دل كسي را نشكنم اما وقتي ب خودم نگاه ميكنم تكه تكه ام......