دریغ..........

دریغ می کنی از من - نگاه را حتی

و نیز زمزمه ی گاه گاه را حتی

من و تو ره به ثوابی نمی بریم از هم

چرا مضایقه داری گناه را حتی؟

تو اشتباه بزرگ منی،- ببخشایم

به دیده می کشم این اشتباه را حتی

به من که سبزپرستم چه گفت چشمانت؟

که دوست دارم - بخت سیاه را حتی

به دیدن تو چنان خیره ام که نشناسم-

تفاوت است اگر راه و چاه را حتی

اگر چه تشنه ی بوسیدن توأم - ای چشم!

بخواه، می کُشم این بوسه خواه را حتی

بیا تلالؤ شعرم بر آب ها - امشب

تراش می دهد الماس ماه را حتی...

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
فریده

او تنهای تنها از دوردستها دنبال آشنایی می گشت آشنای دیرینی ک هم راز بود و آوایی بود که با نسیم آمد نسیم من تورا می شناسم ..تو همان آشنای دیرین منی من این راز را به نسیم خواهم گفت و نسیم.. این راز را خرامان با خود خواهد برد