هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست

هم موقع سفر چمدانم نبود و نیست

پشت سرم شب سفـــر آبــی نریخته اند

یعنی که هیچ کس نگرانم نبود و نیست

رفتم و سخت معتقدم عشق لقمه ای است

کــه هیـــچ وقت قدر دهانــــم نبود و نیست

گفتند آفتاب تــو در پشت ابرهاست

ابری درآسمان جهانم نبود و نیست

انگار هیـــچ وقت بـــه دنیـــــــا نبوده ام

درهیچ جای شهر نشانم نبود و نیست

در دفتـــر همیشه نــــــوِ خاطرات ِ من

چیزی برای اینکه بخوانم نبود و نیست

قصدم نوشتن غزل است و نوشته هام

حتی شبیه آن به گمانم نبود و نیست

( صادق فغانی )

/ 2 نظر / 8 بازدید
gandom

آشوب همان حس غريبيست... وقتي ك نداني كجاي قلبش بوده اي!

gandom

تنهايي يعني يه نفرم نباشه ك تو حالت باهاش خوب باشه...!!!