مخدرمن....

من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز
که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز

تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ
رفاقتی است میان من و تو و پاییز

به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من
به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز

نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند
چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز

اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین
مطیع برق پیام توام، بگو برخیز

مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان
که وا نمی شود این قفل با کلید گریز

محمد علی بهمنی

/ 3 نظر / 12 بازدید
قلم

سلام. وبلاگ قشنگی داری بهت تبریک میگم[گل]برات آرزوی موفقیت وشادکامی دارم.بهم سر بزن[لبخند]

gandom

وقتي تو در من هر لحظه مرور مي شوي... چگونه فراموشت كنم اي بهترين خيال...؟؟؟!!!

love

همه رفتن کسی دور و ورم نیست چنین بی کس شدن در باورم نیست اگر این آخر و این عاقبت بود که جزء افسوس هوایی در سرم نیست[گل]