صیاد

تور از تو و ماهی از من! یعنی ماهی شدن از من! تو که خوب صیادی میدانی! من باید ماهی شدن بیاموزم! چرا که صیاد همواره در پی صید است ، اسیر و سرگشته به دنیال طعمه ای تا روزش را شب کند ولی خاصیت ماهی لزوما صید نیست! می تواند رها باشد در آبهای آزاد، در ژرفای اقیانوسهای بیکران و یا در خلاف مسیر رودهای مواج! اما گاها اگر زیرک نباشد یا حواسشرا جمع نکند به دام می افتد! آنوقت میشود صید!

پس آنکه اسیراست  تویی نه من! من رهایم مگرآنکه تو مرا اسیر کنی! بشوم صید تو! تو صیادخوبی هستی میدانم اما نه برای من! صیدت را فراری می دهی حتی اگر خودش بخواهد که طعمه ی تو باشد!

یا ماهی باش یا صیادی قابل تا مدام در پی طعمه ندوی! دویدن و تعدد طعمه ها لطف چندانی ندارد زیرا قابلیت تورا زیر سوال می برد!ضمن اینکه دستت رو می شود و صیدت دستت را می خواند صیاد ناتوان!از خود راضی

/ 4 نظر / 12 بازدید
pouran

besiar ziba bud shad o sarboland bashid[گل]

حوان

بیدلی در همه ایام خدا با او بود او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد

جواندل

کوشیدم تو را از خاک حافظه‌ام ریشه کن کنم اما دیدم در تار و پودم تنیده‌ای همچون خزه دریایی کوشیدم بوی تو را از سلول‌های پوستم بیرون کنم پوستم کنده شد اما تو بیرون نشدی کوشیدم تو را به آخر دنیا تبعید کنم چمدا‌‌‌نهایت را آماده کردم برایت بلیط سفر خریدم در اولین ردیف کشتی برایت جا رزرو کردم وقتی کشتی حرکت کرد اشک در چشمانم حلقه زد تازه فهمیدم در اسکله‌ام تازه فهمیدم آنکه به تبعید می‌رود منم نه تو آقای من همه چیز را می‌توان محو و نابود کرد مگر اثر انگشت‌های تو که بر زنانگی‌ام حک شده است سعاد الصباح

جواندل

کوشیدم تو را از خاک حافظه‌ام ریشه کن کنم اما دیدم در تار و پودم تنیده‌ای همچون خزه دریایی کوشیدم بوی تو را از سلول‌های پوستم بیرون کنم پوستم کنده شد اما تو بیرون نشدی کوشیدم تو را به آخر دنیا تبعید کنم چمدا‌‌‌نهایت را آماده کردم برایت بلیط سفر خریدم در اولین ردیف کشتی برایت جا رزرو کردم وقتی کشتی حرکت کرد اشک در چشمانم حلقه زد تازه فهمیدم در اسکله‌ام تازه فهمیدم آنکه به تبعید می‌رود منم نه تو آقای من همه چیز را می‌توان محو و نابود کرد مگر اثر انگشت‌های تو که بر زنانگی‌ام حک شده است سعاد الصباح