چقدر خسته ام

این روزها چقدر خسته و ناتوانم! ناتوان از داشتن نداشته هایی که روزی آرزویم بودند! چقدر سنگینم از باری که ناخواسته به دوشم افکنده اند! شاید روزی از او بپرسم آیا شانه های من توانش را داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بی رحمانه نیست برای موجودی با ضعفهای انسانی این همه امتحان؟

سخت گیری نبود به من؟ خب داد میزدی سرم! دعوایم میکردی!!!!!!!!!!!!

چرا هی ناتوانیم را راه و بیراه به رخم میکشی!!!!!!!!!!!

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خسته ام خسته!

/ 1 نظر / 7 بازدید
فرهاد بی تیشه

می خواستم بنویسم : آرزوهایتان را یادداشت کنید . نه برای اینکه خدا فراموش می کند ،برای اینکه شما فراموش می کنید چیزهایی که امروز دارید آرزوهای دیروزتان بود ... اما اون جمله ی : هی ناتوانی ام را راه و بی راه به رخم می کشی ، دیدم حرف خودمه و پشیمون شدم . پس نمی نویسم که آرزوهایتان را یادداشت کنید ... !!!