قرار

قرار بود به دلها کمی قرار بیاید

قرار بود که اسباب پای کار بیاید

 قرار بود نرنجد دلی ز گفتن حرفی

قرار بود سـر عـقـل روزگار بیاید

 قرار بود که دیگر قفس نداشته باشیم و گل به بدرقه‌ی سیم خاردار بیاید

 قرار بود سری بی گنـه به دار نبـاشد

 قرار بود فـقـط تا به پـای دار بیـاید

قرار بود خـدا بـاشـد و محبت مردم

 قرار بود که بـعـد از خـزان بـهـار بیاید

  قرار بود که عاشق شدن گناه نباشد

 قرار بود که احساس هم به کار بیاید

 چه زود قول و قرار گذشته رفت ز یادت

 قرار بود دلت با دلم کنار بیاید . . .

/ 4 نظر / 7 بازدید
فرهاد بی تیشه

مرا تو بی سببی نیستی به راستی صلت کدام قصیده ای ای غزل ؟ ستاره باران کدام سلامی به آفتاب از دریچه ی تاریک ؟ ...

فرهاد بی تیشه

شاید با کس دیگه ای قرار دیگری هم داشت ! قرار گذاشته بود که قرار میان تو و خود را فراموش کند ... این هم یک قرار

فرهاد بی تیشه

ظهر فردا شکمم زیر سم اسبان است (2) مکن ای صبح طلوع (2) شادباش ویژه ماه مبارک رمضان [نیشخند]