تولدم مبارک!

من تنها شمع روشن میکنم گوشه حَرَمت  !

همین که تو میدانی من عاشق ماهم و ماه را به میهانی میلادم فرا خوانده ای برای من کافی است!

همین که تو میدانی چهارصبح بی بهانه و بی مقدمه جشن تولد گرفتن برایم چه حالی  می دهد کافی است!

امسال چه بزمی به راه انداختی!

من از   دیگر انی که هریکی به بهانه ای مرا به دست فراموشی سپردند از این به بعد  هیچ توقعی ندارم!هیچ......

سپاس بزرگوار برای این بزم مجلل عاشقانه ات!

/ 2 نظر / 19 بازدید
قانون بی وجدان

در من آدم برفی است که عاشق آفتاب شده واین خلاصه همه ی داستان عاشقانه من است منتظرتم

رویا

رهایم نکن نه آن قدر پاکم که کمــــــکم کنی نه آن قدر بـــــــدم که رهایـــــــــم کنی میان ایـــــن دو گمم ! هم خود را و هــــم تو را آزار مـیدهم هر چه قدر تــــلاش می کنم نتوانستم آنــــی باشـم که تو خواســـتی و هر گز دوســت ندارم آنی باشم کــه تو رهایـــــــم کنی ... آن قدر بی تو تنهـــــا هستــم که بی تو یعــنی "هیـــچ" ....یعنـــی پـــــوچ ..... رهایم نکن وقتی کسی نیست تا دستهای تنهایم را بگیرد، رهایم نکن وقتی اشک می ریزم و کسی نیست اشکایم را پاک کند.