مهاجر...

این بار در آشپزخانه می بوسمت
درست روی لبه ی چاقو
که پوست اشکم را محکم تر بــِکَنی
… ( دوستم نداری یعنی؟)

دستم میخواست
از دکمه های پیراهنت انصراف بدهد
موهام از چپاول شدگی لابه لای انگشتانت
حتا پوست پیازی ِ تند، از لب هام
حالا پناهندگی را با مغز استخوان می فهم

و تصویری که می کشاندم تا
“آنکه نقشی دیگرش جایی مصور می شود “*
تنها تمنای زنی ست با چشمهای تیره ی براق
…و خطوطی مورب از اشک

امن یجیب بخوانم برای چشمانت؟
یا قاضی البوسه ی دوشنبه ها
تا شاید کدام شنبه رب الخانه ی منی!؟

کوچ کرده چاقو از پوستم
“غیرتم گوید نگویم با حریفان راز خویش “*
…(دوستم نداری یعنی؟ )

و تن که در آشپزخانه
و تن که در تو
و تن که محکم تر
(بی خلاف ان مملکت بر وی مقرر می شود)*

بی سرزمین منم
که پرچم کشورم
از تارهای تن تو تنیده شده …

_ پریچهر مستمند _
/ 6 نظر / 4 بازدید
عسل فومنی

دوست عزیزم سلام اعیاد شعبانیه بر شما مبارک

love

عشق مثل آب میمونه...که میتونی توی دستت قایمش کنی...آخرش یه روز دستت رو باز میکنی میبینی نیست...قطره قطره چکیده بی آنکه بفهمی...اما دستت پر از خاطره است

رویا

یک روز می بوسمت روزی که باران می بارد ، روزی همراه با نسیم یک روز که چترمان دو نفره شده ، یک روز که همه جا حسابی خیس است یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را کنی ، آهسته ، می بوسمت ... یک روز می بوسمت !

رویا

می تراود مهتاب میدرخشد شب تاب نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند نگران با من استاده سحر صبح می خواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر در جگر لیکن خاری از ره این سفرم می شکند نازک آرای تن ساقه گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آب ای دریغا به برم می شکند. دست ها می سایم تا دری بگشایم بر عبث می پایم که به در کس آید در و دیوار به هم ریخته شان بر سرم می شکند. می تراود مهتاب می درخشد شب تاب مانده پای آبله از راه دراز بر دم دهکده مردی تنها کوله بارش بر دوش دست او بر در می گوید با خود: غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند نیما یوشیج

mehdi

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالیکه گویی ایستاده بودم... چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی موهایم شد در حالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود... و دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نه نمیشود... به همین سادگی! کاش نه میدویدم... نه غصه میخوردم کاش فقط او را میخواندم