کلبه

و تو در‌ آن دوردستها کلبه ی تنهایی ام را به نظاره نشسته ای!

روی بوم خونه های متعدد نشسته بود! روی بوم خونه ی آخر که نشست از بالا که به زمین نگاه کرد دید گستره زیر بال و پرش خیلی وسیع تر از بوم دل این و اونه!خواست روی بوم آسمون بشینه اما آسمون بوم نداشت! ولی میشد دلش به وسعت آسمون باشه!رفت و رفت تا رسید به دل خودش! این بار دل دیگرون بود که میومدن و لب بومش مینشستن! کبوتر فهمیده بود که پرپر زدن اول خودشو زخمی میکنه بعد بوم دیگری رو آزرده! حال کبوتر دلم لب بوم دلم نشسته و آروم وآسوده مثل یه کبوتر توپولی سفید سرمیگردونه و گستره اروم و بیکران دلم رو میبینه! مثل یه آسمون آبی آفتابی! از اون روزایی که خیلی دوست دارم! میشم یه گوله انرژی! مرسی آسمون آبی پهناور که وسعت رو از تو می آموزیم!

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۸ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ توسط مهتاب نظرات ()


Design By : Pichak