کلبه

و تو در‌ آن دوردستها کلبه ی تنهایی ام را به نظاره نشسته ای!

میدونی یه روزایی میرسه که برای داشتنت دست و پا نمیزنم! چون نه فایده ای داره و نه من توان مقابله! بهتره سعی کن به این شرایط عادت کنم! تو هستی! وجود داری! ولی در دور دست!مال من نیستی و نمیشی!از تو نباید گفت! گفتن از تو حکایت باز شدن یه زخم کهنه است! که هرازگاه سوزش و دردش رو یادآوری میکنه! به تو نباید فکر کرد! که عمق وجودت لبریز میشه از عشق و محبت که نداری کسی رو تا گلریزان محبتت کنیش!

اشکال نداره! به خدا اشکال نداره! تو نباش! من تا آخر عمر هستم! تا ته ته دنیا! دوستت دارم !

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ توسط مهتاب نظرات ()


Design By : Pichak