کلبه

و تو در‌ آن دوردستها کلبه ی تنهایی ام را به نظاره نشسته ای!

دیره بخوای بشینی و تماشاکنی حس قشنگی رو که برای یه نفر پرورشش دادی تازه بعد گذشت مدتها باید توضیح بدی و تفسیر کنی! و ببینی که ای دادبیداد: نازک آرای تن شاخه گلی /که به جانم کشتم و به جان دادمش آب/ای دریغا به برم میشکند

چی بگم که نگفته ها قشنگ تر از گفته ها فریاد میزنن درونت رو! دلم میخواد تو دیدارمون اگه بشه  بعد مدتها کف دستم رو پرکنم از گلبرگهای گل سرخ وقتی باهات دست دادم لطافت احساسم رو گلبرگ ها به دستات منتقل کن! دلم میخواد اگه یه روزی مثل ابرای پاییزی اگه لب به لب شدیم بارون اشتیاق و عشقم سرازیر بشه رو گونه هات که هنوز زبری و نرمیش یادمه!

وای! دارم خفه میشم! دلم میخواد داد بزنم دوستت دارم!!!!!!!! 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط مهتاب نظرات ()


Design By : Pichak