کلبه

و تو در‌ آن دوردستها کلبه ی تنهایی ام را به نظاره نشسته ای!

خدایا واقعا دستت درد نکنه! یه ذره مغز دادی به ما! هی فکر میریزی توش! هی بحران هی داستان های جدید! فکر کنم داره میترکه دیگه! کاش یه کم بیشتر میدادی حداقل جا بشه این افکار و اضغاث احلام!

خدا! گیر افتادم تو این برهوت زندگی! عین یه ابن السبیل درمونده که داره تو یه بیایون بی آب و علف دور خودش میگرده فکر میکنه چقدر راه پیموده و دیگه داره کم کم میرسه! ای خدا! کی میرسه پس؟؟؟؟؟؟؟ هی سراب پشت سراب! هی عطش و عطش و استثغا!!!!!!!!!!!!!!

دست ما کوتاه و خرما برنخیل! ای خدایا مهربان دستم بگیر!

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط مهتاب نظرات ()


Design By : Pichak