کلبه

و تو در‌ آن دوردستها کلبه ی تنهایی ام را به نظاره نشسته ای!

 

من زنم

بی هیچ آلایشی

حتی بی هیچ آرایشی
 
او خواست که من زن باشم

من عاشق اویم و

او عاشق من است

با تمام حسادت های زنانه ام

من زنم

اما گاهی کودک می شوم

کودک دلبند تو

تا محکمتر در آغوشت بیارامم

آری من زنم

او خواست که من زن باشم
 
همچنان به تو اعتماد خواهم کرد
 
عشق خواهم ورزید
 
به مردانگی ات خواهم بالید
 
با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد
 
پشتیبانت خواهم بود
 
و تو مرد بمان
 
فقط " مرد ِ من "

من زنم

و با تمام ناز و اداهای زنانگی ام

تو را مردانه می خواهم
 
عاشقانه های آرام من و تو شکل می گیرد

محکم می شود

گویی که تو پادشاه رشک برانگیز شعرهایی
 
و من

ملکه ای خوشبخت و عاشق
 
زیر نم نم ِ " دوستت دارم " هایم بمان

شه زاده ی رویایی من ...!

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٩ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط مهتاب نظرات ()


Design By : Pichak