کلبه

و تو در‌ آن دوردستها کلبه ی تنهایی ام را به نظاره نشسته ای!

قرار بود به دلها کمی قرار بیاید

قرار بود که اسباب پای کار بیاید

 قرار بود نرنجد دلی ز گفتن حرفی

قرار بود سـر عـقـل روزگار بیاید

 قرار بود که دیگر قفس نداشته باشیم و گل به بدرقه‌ی سیم خاردار بیاید

 قرار بود سری بی گنـه به دار نبـاشد

 قرار بود فـقـط تا به پـای دار بیـاید

قرار بود خـدا بـاشـد و محبت مردم

 قرار بود که بـعـد از خـزان بـهـار بیاید

  قرار بود که عاشق شدن گناه نباشد

 قرار بود که احساس هم به کار بیاید

 چه زود قول و قرار گذشته رفت ز یادت

 قرار بود دلت با دلم کنار بیاید . . .

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/٥ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط مهتاب نظرات ()


Design By : Pichak