کلبه

و تو در‌ آن دوردستها کلبه ی تنهایی ام را به نظاره نشسته ای!

قــبل ازقضــاوت من کــفشهای مــرا بــپوش در راه مــن قــدم بــردار از کــوهــها و دشــت هــایــی گــذر کــن کــه مــن کــردم اشــکهایــی را بــریــزکــه مــن ریــختم دردهــا و خوشــیهای مــن را تــجربــه کــن بعد مــی توانــی در مــوردمــن قـضـــاوت کــنی

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٩ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط مهتاب نظرات ()


Design By : Pichak