کلبه

و تو در‌ آن دوردستها کلبه ی تنهایی ام را به نظاره نشسته ای!

شـاید این صفحه همان پنجره رویایی است
...که من از شیشه شفاف لغات

روی زیبای تو را می بینم

گاه تابیدن مهتاب حضور و نسیمی که معطر به تو و شادابی است
می خورد بر تن این پنجره  رویایی

واژه ها می خوانند غزل مستی تو.....شعر بیتابی من
و گل هر کلمه رنگ عشقی دارد
که در اندیشه من
رنگ چشمان تو است

ای صدایت پر از آرامش روح
و دلت آینه پاک وجود
باورت هست که من نغمه وصل تو بر لب دارم؟
و به یاد نامت همه شــب تا به سحر بیدارم؟؟؟؟

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۳/٢۱ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ توسط مهتاب نظرات ()


Design By : Pichak