کلبه

و تو در‌ آن دوردستها کلبه ی تنهایی ام را به نظاره نشسته ای!

تازگیها یاد گرفته ام دلتنگیهایم رو التیام بخشم! به امید دیدارت! به خاطرات شیرینت!

شاید باورت نشه! ولی شبا برای اینکه حس خوب بیاد سراغم و آسوده بخوام به خاطرات با تو بودن اینقدر فکر میکنم تا بخوابم! خیلی وقته شدی یکه تاز خوابهای شبانه ام!به هرحال یه دوست داشتن دوطرفه که یه طرف بیشر ابراز میکنه و خسته کرده تورو!!!!!!!

چه میدونم !!!!!!!! شاید منم اگر حدیث عشق رو پیش از اینا میخوندم ،مثل حدیث الان عزیز دل بودم !

اشکهای حدیث از دوری تو! نبودنت! و بعد دوباره اومدنت !الان 5ساله از چشمای من سرازیر میشه امان به قول بزرگی یه داو العشقه!(عشق جنون آمیز یک طرفه)

گفته بودی حست از طرف من پشتوانه نداره!

از هزارباری که میخوانمت یه بار میگی جانم!!!!!!!!

خب دردم میاد!

میشکنم

میبارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جان دلم!

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٢/٢٤ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ توسط مهتاب نظرات ()


Design By : Pichak