کلبه

و تو در‌ آن دوردستها کلبه ی تنهایی ام را به نظاره نشسته ای!

تور از تو و ماهی از من! یعنی ماهی شدن از من! تو که خوب صیادی میدانی! من باید ماهی شدن بیاموزم! چرا که صیاد همواره در پی صید است ، اسیر و سرگشته به دنیال طعمه ای تا روزش را شب کند ولی خاصیت ماهی لزوما صید نیست! می تواند رها باشد در آبهای آزاد، در ژرفای اقیانوسهای بیکران و یا در خلاف مسیر رودهای مواج! اما گاها اگر زیرک نباشد یا حواسشرا جمع نکند به دام می افتد! آنوقت میشود صید!

پس آنکه اسیراست  تویی نه من! من رهایم مگرآنکه تو مرا اسیر کنی! بشوم صید تو! تو صیادخوبی هستی میدانم اما نه برای من! صیدت را فراری می دهی حتی اگر خودش بخواهد که طعمه ی تو باشد!

یا ماهی باش یا صیادی قابل تا مدام در پی طعمه ندوی! دویدن و تعدد طعمه ها لطف چندانی ندارد زیرا قابلیت تورا زیر سوال می برد!ضمن اینکه دستت رو می شود و صیدت دستت را می خواند صیاد ناتوان!از خود راضی

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۱٢/۱٩ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط مهتاب نظرات ()


Design By : Pichak