کلبه

و تو در‌ آن دوردستها کلبه ی تنهایی ام را به نظاره نشسته ای!

شاید خدا دمی به دلم نظر کند! شاید به حال این رمیده بی دل نظر کند!

میخواستم بنویسم که خدا بهم نظر کنه! دیدم باید بنویسم کاری نمیکم که خدا بهم نظر کنه! بزرگی میگفت:

توفیق رفیقی است به کرکس ندهندش         زرین پرطاووس به کرکس ندهندش!

این توفیق رو کی سلب توفیق میکنه؟خودم!ما وسیله ایم برای دلداری بندگان! باشد که دلدار باشم و دلداری بیابم!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط مهتاب نظرات ()


Design By : Pichak